زين العابدين شيروانى

609

بستان السياحه ( فارسي )

نهاده مدّت بيست يوم از فراق احباب و اصحاب و اقرباء اصدقا ناله و زارى برآوردند و شيون و سوكوارى كردند بعد از آن در بيرون درب يك حمام كهنهء مسكن ساختند و هركسى كه از چنكال اجل جان برده بودند به ايشان پيوسته تا عدد ايشان بچهل رسيد آنكاه بدرون شهر آمده در مقامى لنگر اقامت انداختند و يكى را كه شرف الدّين خطيب نام بود بر خود امير ساختند و مدّت شانزده سال به عيّارى و راهزنى در آن شهر كذران كردند در اين مدّت به غير از آن چهل نفر در آن كشور كسى نبود تا آنكه اوكتاى قاآن پسر چنكيز خان بر عمارت آنجا امر نمود پنجم حادثهء طاعون بود كه در سنهء هشتصد و سى و هشت هجرى آن بليّه از ممكن غيب ظهور نمود حكماء حدوث آن بليّه را از نتيجهء عفونت هوا و كسافت ماء دانسته‌اند و اهل تحقيق از تبعه ذمايم افعال و قبايح اعمال شمرده‌اند كويا به اين مضمون حديث وارد است و مولوى در مثنوى مضمون حديث را فرموده است بيت ابر نايد از پى منع زكات * وز زنا افتد وباء اندر جهات صاحب حبيب السّير كفته كه در آن ايّام كثرت و ازدحام خلايق به مرتبهء بود از خاص و عام كه جلگاى بيست و پنج فرسخ طول و چهار فرسخ عرض به نظر بيننده يك شهر مىنمود لهذا اكر عفونت هوا پيدا شود دور نخواهد بود و هم از غلبه مردم كه از اطراف و اكناف جمع شده بود هرآينه هركونه افعال ناشايست و اعمال نابايست ظهور مىنمود در تاريخ هرات مسطور است كه در آن بليّه ششصد هزار كس طريق عدم پيش كرفتند غير از آنكه مردم بسيار در خاك مانده را تغسيل و تكفين نكردند شيخ زين الدّين خوانى كه يكى از مقبولان بود در دفع آن بليّه بسى دحا نمود و الحاح كرد حتّى بر زبان آورد كه من جان خود را بجهة بندكان خدا فدا مىسازم آخر چنان شد زهى جوانمرد كه چنين بود قطعه رحمة اللّه معشر الماضى * كه به مردى قدم سپُردندى راحت جان بندكان خدا * راحت خويشتن شمردندى در آن زمان شاهرخ ميرزاى كوركان در حدود قشلاق رى بود ششم حادثهء امير تيمور كوركان بود كه بسبب مخالفت ملك غياث الدّين مير على بن ملك معزّ الدّين حسين چندين هزار نفر بقتل رسيدند و چندين هزار كس اسير و عبير كرديدند و ان فتنهء بزرك بود كه در آن زمان ظهور نمود هفتم حادثهء شاهى بيك خان ازبك بود كه بعد از فوت سلطان حسين بايقرا در سنهء نهصد و بيست هجرى ظهور نمود و شاهى بيك خان آن ولايت را تصرّف كرد و دمار از روزكار صغار و كبار آن ديار برآورد و آل تيمور را برانداخت و خاندان عظيم را نابود ساخت هشتم حادثهء شاه اسماعيل صفوى بود كه بعد از يك سال شاهى بيك خان را قتل كرده هرات را مسخّر نمود بنا بر مخالفت كيش و مذهب و مغايرت مشرب تيغ بىدريغ بر آن قبيله نهاد مصراع همچو شمشير قتل در بغداد نهم حادثهء خوانين ازبكان بود كه در زمان شاه طهماسب و شاه عباس ماضى ظهور نمود و آنچه لازمهء خرابى بلاد و پريشانى عباد بود آن جماعت كردند تفصيلش در كتب تواريخ مسطور است دهم حادثهء نادر شاه افشار است كه بسبب جدال و قتال با طايفهء ابدالى واقع شد و بعد از انقراض دولت نادرى بسمّ ستوران سپاه مخالف و مؤالف نيز باركان عمارت آن ولايت خرابى بسيار راه يافت اكنون قرب هشتاد سال مىشود در تصرّف جماعت افغان است و تخمينا شش هزار باب خانه در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست و اكثر مردم شهر شيعىمذهب و بعد حنفى و قليلى هندوانند و غالب ساكنان قريه‌هاى آن ولايت اهل سنّت و جماعتند و فرقهء شيعهء اماميّه نيز سكونت دارند و بطريق خرّمى و خوشدلى اوقات سپارند ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا ظهور نموده‌اند من جمله ابو الصلت از اصحاب حضرت امام علىّ الرّضاء و از عرفاء خواجه عبد اللّه انصارى و ابو الوليد و ابو نصر بن ابى جعفر و امير حسين سادات و حكيم ازرقى از آنجا بوده‌اند راقم مدّتى در آن ديار بوده و با اشراف و اعيان آنجا معاشرت نموده و بصحبت اخيار و ابرار آن ديار رسيده و امراء و عرفاء آنجا را ديده است كه اكر بطريق تفصيل مذكور شود به طول انجامد لهذا بذكر دو سه نفر ايشان اقتصار مىنمايد ذكر زبدة العارفين و زين السّالكين العارف باللّه رضا على شاه طاب ثراه اسم شريفش رضا بود و در صدق و صفا و فقر و فنا كمتر كسى به آن جناب برابرى مىنمود و آن جناب ربوده جناب سيّد معصوم‌على شاه قدّس سرّه بود و از خدمت جناب نور على شاه قدّس سرّه تلقين ارشاد يافته بود و سالها خدمت سيّد معصوم‌على شاه قدّس سرّه مىنمود و در سفر كابل و هندوستان در ملازمت آن جناب بوده و نيز در عتبات